UP sare karin baW uP dar kar nissssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssssss D: chand ro0oz dg bar migardammmmmmmmmmmmm cheghad bache haye jadid o0omadannnnnnnnnnnn vali nemito0onam javab bedam bi adabi nabasheaaaa felan ziad nemito0onam biam net nazaraye kho0oso0osiam k terekide ta javab bedam pir shodam D: upam mikonimmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm vali alan naaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa D: ay lav yu :D (b zabo0one afghani) :D :-XxXxXxXx
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 21:10 توسط .๑•₪♥☀ дLI ☀♥₪•๑.
خب؟ تموم شد ديگه! چيو مي خواي بخوني؟ بابا من چند هزار بار بگم آخه عشقي وجود نداره؟؟ تو ميگي داره؟؟ خب تو واسه خودت ميگي خسته نشدي؟؟؟؟ بيكارو نيگا كنا...
ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا
آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج
پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش
بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت:
عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 14:46 توسط .๑•₪♥☀ дLI ☀♥₪•๑. |
من :{سلام، اين آپ يكم عجيب غريبه... ما يه بلايي سره يكي از دوستامون آورديم براي اين كه راحت مجسم كنين چه خاكي تو سرش شده من از زبون خودم افكاره احتماليشو مينيويسم تاحالا شده صندليه جولوي ماشين بشينين؟ صندلي عقب چي؟ صندليه عقب تر چي؟؟؟ 5شنبه شب بود... 1شبه آروم! ولي مثل اين كه چند نفر داشتن با حركات چشم و ابرو يه چيزايي به هم مي گفتن... به من چه مگه من فوضولم؟ وايييييييييييي نــــــــــــــــــه!! پيش خودم گفتم فوقش اينه كه مث هميشه دوبار تابم ميدن بعد بيخيال ميشن ديگه... فكر كنم بدونين كجا بودم! تقريبا يه ربع داشتن خيابونارو زيگزاگ متر مي كردن. خواستم بگم نگران من نباشيد جام خيلي خوب و راحته آخه اون بلندگو هاي قشنگش داشت مخمو منفجر مي كرد من :{چي؟ چرا داستانو عوض مي كني؟؟ همه چيز به خوبي و خوشي تموم شد؟؟؟} خب نه... همه چيز داشت به خوبي تموم ميشد كه... گفتم آخ جاتون خالي انقد اون پشت حال داد...! چون هم آهنگش قشنگ بود هم خواستم لجشونو در بيارم نـــــــــــــــه!!! دوباره نه!!! انوار طلايي رنگه چراغ ماشين از بالاي دريچه وارد صندوق شد... من :{اينجا من دخالتي نداشتم! من كه دودي نيستم!! آخـــي چه دوستايه گلي دارم... من :{ نگا داره گريه ميكنه!! حالا اينجا انقد مظلوم شده وگرنه اشك تمساحه
}
آره منظورم همون صندوق عقبه ![]()
من :{نميدونين چه فوضوليه...
}
چرا بلندم كردييييين؟؟؟ ![]()
ولي شايد خيلي خوش بين بودم... آخه ديدم دارم كم كم به دره بازه صندوق عقبه ماشينه دوستم نزديك ميشم
همين جوري نزديك مي شدم كه يه دفعه همه جا تاريك شد! ![]()
خلاصه ديگه بچه ها رضايت دادن و پيادم كردن و همه چيز به خوبي و خوشي تموم شد! ![]()
شنيدين ميگن گل بباره به اون دهاني كه بيهوده باز بشه؟ ![]()
![]()
شانس ندارم كه... از بدبختيه من ماشين چي بود؟ پرشيا! يه دريچه داره كه صندوق عقبو به صندلي عقب وصل ميكنه... خب مگه چيه؟
روحم سبك شده بود...
انگار داشتم از جسمم بيرون ميودم كه دريچه روباز كردن و انقد دود سيگار به خوردم دادن كه صندوق پر از دود شده بود
هي دود فوت مي كدرن تو هي دود فوت مي كردن تو تا خيسه عرق شدم!![]()
}
دلشون برام سوخت منو آوردن بيرون يه بطري آب رو سرم خالي كردن تا خنك بشم
ميبينين دوستام چقدر به فكر منن؟![]()
}
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 13:14 توسط .๑•₪♥☀ дLI ☀♥₪•๑. |